|
مبانی و روشها
|
مطلب قبل را با این جمله تمام کردم که در تمام لحظاتِ طراحی پیام، باید خودمان را به جای مخاطب بگذاریم. ببینیم اگر ما جای او بودیم، از دیدن، شنیدن یا خواندنِ پیامی که طراحی کردهایم «لذت» میبردیم و آیا دوست داشتیم بیش از یکبار با آن مواجه شویم یا نه؟
علت «ماندگاری» پیام، «شناسنامهدار بودن» آن است. بیشک، دانستن همنشینی رنگها، کاربرد بهموقع از تصاویر متناسب با محتوا، اطلاع از اصول حاکم بر نهاییسازی کار، شامل انواع چاپ یا مدلسازی و مانند آن، از دلایل ماندگاری یک پیام تصویری است، اما از نگاه من، وقتی تصویری شدن یک پیام، ابزاریاست برای انتقال معنا، آن هم معنایی که ابتدا «مکتوب» بوده و حالا میخواهیم با ابزار نور و رنگ، دیدنی و «خواندنی»اش کنیم، حالا دیگر، نقشِ «حروفی» که قراراست در یک نگاه، به کمک تمام عناصر دیگر «معنا» را منتقل کنند، مهمترین میشود.
میخواهم تأکیدکنم که از نگاه من، آشنایی با ساختار زبان – فارغ از نوعِ آن، اینکه فارسی، عربی، انگلیسی یا ... باشد – از تمام دلایل شناسنامهدار شدن آثار گرافیکی بااهمیتتر است.
فکر میکنم در طراحی یک اثر، در عین اینکه به سلیقۀ مخاطب بسیار اهمیت میدهیم اما بهتر است تمام تلاشمان را ابتدا معطوف شناخت پیام کنیم. وقتی پیام را به خوبی شناختیم و دانستیم که قرار است چه چیزی را منتقل کنیم، آن وقت به دستمان میآید که چگونه انتقالاش دهیم.
شناخت پیام هم به نوبۀ خود در گرو دانش ما از ادبیاتی است که پیام به آن تعلق دارد. به همین دلیل است که مطالبم را با مقدماتی دربارۀ شناخت زبان شروع کردم. چراکه مطمئنم وقتی به ادبیات پیام تسلط داشتهباشیم و معنا را بهخوبی دریافتهباشیم، درستتر میتوانیم معنا را انتقال دهیم.
هرچند که شاید نتوان آنهایی را ساختار زبان خودشان را خوب نمی شناسند و به طراحی اشتغال دارند، گرافیست دانست، اما به هرحال، کارهایشان در معرض عموم قراردارد. و تأثیر منفی خود را خواهد داشت.
البته مانند هر روند حرفهایِ دیگری، اینجا هم نباید یکجانبهگرا بود و سایر عناصر را فراموشکرد. از خط و فرم گرفته تا رنگ و اجرا در ماندگاری یک پیام در ذهن تأثیرگذارند. در این میان آنچه بیشتر در ذهن میماند – به نظر من - کلمات و نحوۀ نگارش پیام است.
گرافیک دشوار است، چراکه باید تمام جوانب را در آن دانست و در نظر گرفت.
گرافیک دوستداشتنی است، چون باید تمام جوانب را در آن دانست و در نظر گرفت.
زندگی ...