|
مبانی و روشها
|
و بر گیاهانِ بیآزارِ پای در خاکِ ما، مهر فروریز
که جز بارانی نخواهند.
و بر چارپایانِ ما
این آیههای ژرفِ بیخردیِ معصومانه،
رحم آور
و پناهشان ده،
که از ملکِ بیپایانِ تو،
ای دانای بینیازِ توانا،
جز آبی و سبزهای بهرهشان نیست.
و بر مردانِ ما
که جز آسودگی از بارشِ رنجهای پی در پیِ حیات
و بر زنانِ ما
که جز زندگی، جز ذات روشن و شادمانِ زندگی
نمیجویند،
شفقت آر.
و دشواریِ بودن را
و دشواریِ زیستن را
و دشواریِ عشق را
ای دانایِ بینیازِ توانا
به پاکیِ ابرهای دور
و پاکی سنگهای باکره
و پاکی ستارههایی که هرگز فتح نمیشوند
و کوچکی دستهای ما
و درماندگی بزرگِ ما
و نادانیهای بیکران ما
ای آسان کننده سختها
برما آسان کن.
آمین
(به نقل از «پرسه در حوالی زندگی» به قلم مصطفی مستور)
دیگر
سویِ چشمانم،
نه سویِ تو
که حتی سویِ دیروز نیست...
امروز دانستم
خطوط کتاب هم
به وضوح دیروز نیست...
میدانم این روزها
آخرین فصلِ کتابِ نگاهم را مینویسی...
خدارا
فرصتی بگذار
دستکم یک بارِ
کلامت را به تمامی بخوانم
نگاهت را یک دلِ سیر دریابم
مباد روزی که مرا خواندی
خط خوشت را به خاطر نیاورم...
مباد یک عمر
رویِ خوشِ نگاهت را
دلتنگ مانده و آمده باشم...
خستهام، دلگیر
خستهی ماندن
دلگیرِ نیامدن
صدایم نمیزنی...؟!
خدااااااااا...
... خبرنگاران حوزه کتاب با سال ها تجربه مفید که در هیچ کلاسی به دست نخواهد آمد اکنون کجا هستند؟ من این خبرنگاران را می شناسم... سال ها با آن ها کار کرده ام , یا در خانه هایشان باید به دنبالشان بگردید یا در حوزه های دیگر روزنامه نگاری...
اصل مطلب